بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه اواز طرح جاری نورش را
تکرار کند...
بعد از تو من این اتش نهفته به جان را
چگونه خاموش کنم..؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو چگونه فراموش کنم..؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو... این مباد ...
که بعد از تونیستم .
بعد از تو افتاب سیاه است.
دیگر مرا به خلوت خاص تو را نیست.
بعد از تو در اسمان زندگی ام مهر و ماه نیست.
بعد از من اسمان ابی ست ..
ابی مثل
همیشه .....

چرا انقدر بد می شی...؟چرا.. اخه چرا..؟
یک سال دیگه ام گذشت.....گذشت
خطی بر دفتر عمرم نشت .
اری گذشت اما چگونه گذشت ....؟
بی تو چه سخت گذشت...
![]()
اره یه سال دیگه ام گذشت و شد ۱۸ سال .
با تمام سختی ها .. با تمام خوشی ها.غم ها ....
چه خاطره ها که ثبت نشد ... چه کسایی که نرفتن ...؟
از ۱۰ تیر پارسال تا ۱۰ تیر امسال .... چه تغییراتی؟
راستش تا الان که هنوز کادوئئ به جز یه چیز دریافت نشده ... و اونم...
برای همه بود به خصوص برا مامان و باباش خیلی عزیزه اما کادو خیلی عالی برا من بود
اره بچه عزیز ترینم به دنیا اومد ... بچه سونیا ام.
یه دختر ناز به اسم پارمیدا....
بهترین هدیه که میشد کسی بهم بده خدا بهم داد ...
خدایا ممنون ... سو نیا عزیزم تبریک ...
براتون یه جشن گرفتم همگی دعوت شدید ....
ا... ا... این داره می ره ... یکی حواسش به این باشه با بادکنکه بلند شده ...
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
.... ممنون که سر زدید ممنون از مریم غزوب صبح که اول از همه بهم تبریک گفت و کادو شو فرستاد .
اضافه شده:راستش این چند روزه نمی تونم به همه سر بزنم و از همه تشکز کنم و از همین جا از :
مریم .همیشه رها.بهناز.جوجو .یه بنده خدا .نادیا .پارمین .مصطفی.عاشق مهربون .دختر پریشون .هادی .ستاره .غریبم .سید. صدای پای اب .شاهرخ.مامان ارمین واز ندا و سیده زینب که نیومدن
از همه گی ممنونم ...
![]()
بر ما چه رفت پس از این روزها ...
تو آن مسافر سفر شور و حال ها
من این نشسته در دل رنجچ و ملالها
باران چه نقش هارا
بر شیشه های پنجره شست ...
اما بر لوح سینه ام
این سینه چو ایینه ... بی هیچ کینه ام
بنشسته نقش عشق تو
ناشسته کس ز دل
تا این زمان که خم شده چون تاک پیکرم
اما هنوز در چشم من یگانه ای و جاودانه ای
اری هنوز هم
معیار تازه ای ز وجاهت
در خور شعرهای عاشقانه ای
چون شعر ناب حافظ
روح ترانه ای...

دیدم همگی دارین کور میشین بزرگ تر نوشتم ![]()
سلام
دوستان بنده یه خواهر بزرگ دارم به اسم ندا خانوم (مامان آرمین) که بنا به امر ایشون که ازم خواسته بودن به جمع بازی شون اضافه شم این اپ روانجام دادم
دوست داشتنی هام :
اول مامان گلم که همه هستی منه و دوم سونیا خانوم و سوم داداش و مامان بزرگم و تینا و از دوستان باید بگم خدمتتون که با ندا و نداخانوم (مامان ارمین) و زینب جان ومریم خیلی بیشتر راحتم و از بقیه برام عزیزتر هستن .
از قدم زدن زیر باراو برف بی نهایت لذت می برم و صدالبته اگه تنها باشم و هد فونم هم تو گوشم باشه . و بیشتر دوست دارذم جاهایی برم که ازشون خاطرههای خوبی دارم .
از ادمای مذهبی که تمام هستی شون خداست خوشم می اد و بیشتر دوست دارم با کسایی باشم که مذهبی هستن البته مذهب به معنی کامل و از ادمای شوخ که به جا شوخی می کنن بدم نمی اد .
از سرگرمی ها اهنگ زدن و اهنگ گوش دادن و هرچی به نت ها مربوط می شه رو دوست دارم و از کتاب خوندن به خصوص کتابای روانشناسی هم لذتی می برم چه طوررررررررررررررر.
منم مث ندا عاشق گل ام و همیشه بهترین هدیه هام گل ها هستن و از میون جانداران انواع جوجه رو دوست دارم به خصوص جوجه مرغ .........
دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه به جز اینکه عاشق رنگ زرد و نارنجیی جیغ جیغو ام و توی لباس پوشیدن همیشه رنگ مشکی رو ترجیح می دم .
دوست نداشتنی هام :
دبیر زیست سال اول دبیرستانم که امیدوارم خیر نبینه و از راننده خان .... البته از خیلی ها دل خوش ندارم ولی نمی خوام اسم بیارم (شما ها نمی شناسیشون )و اونا هم از من بدشونمی اد (چه بهتر مردشور برده ها )
از ادمای دو رو ودو دره باز و مارمزوک بدم میاد .. از اونا که ادعای زرنگی دارن و از اونایی که ادعای بیخود دارن (ظرف هرچی خالی تر باشه صداش بیشتره )
بی نهایت ... بی نهایت (از حد تصورتون خارجه) از عقرب و مار بدممی اد و متنفرم و البته می ترسم و مطمئنم که اگه ببینم در جا سکته می کنم می گین نه ... برین از سونیا بپرسین که اون بار که مار رو دیدیم چی شد ...
ازاینکه کسی جواب اس ام اس مو نده (البته در صورتی که اس ام اس جنبه کاری داشته باشه نه از این عشقولی ها )عصبانی می شم به خصوص اگه اون طرف از نزدیکام باشه و به خصوص تر اگه سونیا باشه که ....
و از یه چیز خیلی متنفر و اونم سکوت ... اره سکوت عذابم میده بیچاره ام می کنه وقتی میبینم کسی در مقابل کارام سکوت کنه .و از اینکه ندونم چرا محاکمه می شم هم بدم میاد..... این کار رو هم تو کردی
دیگه همینا دیگه ... چیزه دیگه ای به مغزم نمی رسه .
باد با برگ درختان می گفت
چه تهدستی
ابر باور می کرد
من در ایینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
اه می بینم ... می بینم
تو به اندازه ء تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غم گین
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور..؟
هیچ.....!
من چه دارم که تو را سزاوار
هیچ..... !
تو همه هستی من هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
من چه دارم ؟
هیچ.
بی تو در می یابم
چو ن چنار کهن
از درون تلخی واریزم را
کا هش جان من این شعر من است
ارزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی
نه دریغا هرگز
باورم نیست که خواننده شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی..


